Peyman Python - Ghiyafeh Migiri

January 11, 2019

FarsKids.me The Best And First Persian Music فارس کیدذ Peyman-Python-Ghiyafeh-Migiri-400x400

Peyman Python

Ghiyafeh Migiri


Sender Lyric
Not yet added any Lyric! be first!
Add Lyric
farskids_official
farskidsofficial

Comments

Your email address will not be published. Required fields are marked *

  1. ****

    و باز هم نظام اسلامی انگار این ملاها این تیشه را به هر جا تونستن زدن به اقتصاد زدن اصلن ایران با ادعای نفوذ یک ادعای مسخره هست ایران الان کشور تحقیر شده هست مقاله واشنگتن پست بسیار مهم هست و بدون اختیار فروش نفت استقلالش زیر سوال هست و فرهنگی وهنری ووو../اما یک اهنگ بود گوش دادم حالا از فلان خواننده حودد 45 ثانیه از اون را میشد تحمل کرد بیشتر خیر مقصر خواننده نیست موزیک در ایران تعطیل بوده الان هم ممنوعه هست مگر کارهایی که از تیغ سانسور ارتجاع حاکم رد شن زنان که هیچ اون بحثش جداست اینم از این تیشه که انگار به همه جا زده شده حالا این که من میگم اینا گورشونا گم میکنن البته بدون حرکت و.. نمیرنا تا ایران سومالی بشه وقت برخاستن است چرا کامنت بعد

  2. ****

    از سعیدی سیرجانی/محضر مبارک حضرت آیت اله خامنه ای رهبرمعظم جمهوری اسلامی
    با عرص سلام وتقدیم احترام، سه ماه پیش عریضه ای به حضورتان فرستادم در شرح اختناق تحمل ناذیر
    نا معقولی که ماموران وزرات ارشاد در کارنشر کتاب اعمال میفرمایند. چون تا امروز ماموران دفتر آن
    جناب نه وصول عریضه ام را اعلام فرموده اند و نه اثری از توجه به مساله مشهود افتاده است و از
    طرفی یقین دارم اخلاق اسلامی و طبع هنر پرور جنابعالی ولاتر از آن است که دادخواهی متظلمی بی
    جواب مانده با این احتمال که شاید در رساندن نامه ام غفلت یا تغافلی رفته باشد مجداد زحمت افزا میشوم و
    نسخه هایی از این شکوائیه با وساطت مقامات برجسته جمهوری اسلامی به حضورتان تقدیم میکنم. راه و
    روشی که ماموران وزارت ارشاد در مساله سانسور کتاب و توزیع کاغذ و برخورد بااهل فکرو قلم در
    پیش گرفته اند نه منطبق با احکام اسلامی است و نه متضمن مصالح حکومت ونه به نفع مملکت. نویسنده
    ای با صرف سالها عمر بی حاصل کتابی مینویسد و با تهیه کاغذ دولتی از بازار آزاد چاپش میکند و همه
    مخارج چاپ را به برکت عدالت متصدیان چند برابر میپردازد، و در آخرین لحظات گردن از مو
    باریکترش در پنجه قهار ماموران وزارت ارشاد میافتد، کتابش را توقیف و خمیر میکنند بی آنکه بگویند
    چه عیب و ایرادی بر نوشته اش وارد است و بی آنکه فریاد دادخواهیش بجایی برسد. بنده بدین نیت که
    جوانان ایرالنی بر اثر مطالعه نمونه های تلخیص و تفسیر شده متون کهن با ادبیات فارسی مانوس شوند و
    سر چشمه را در یابند اقدام به نکارش جزوه های کرده ام که اولینش با عنوان سیمای دوزن منتشر شد و با
    آن که بعلت تهیه کاغذ از بازار سیاه به قیمت سنگینی عرضه شده بود مورد استقبال قرار گرفت. دومین
    جزوه از این مجموعه شرح و تفسیر فصل نخستین شاهنامه است که بنام ضحاک ماردوش به چاپ رسیده و
    اکنون مدتهاست در وزارت ارشاد اسلامی به انتظار اجازه نشر مانده است. ضحاک ماردوش کتاب مفصلی
    نیست. جزوه مختصری است که خواندن و بررسیش بیش از دوساعت وقت نمیگیرد موضوعش مربوط
    است به دورانهای اساطیری ایران و نه هیچ ربطی به زمان جاضر دارد و نه به رژیم فعلی. البته توجه به
    شاهنامه فردوسی و فرهنگ فارسی احتمالا گناهی است در نظر بزرگانی که در نهایت مال ادیش همتشان
    مصروف برگزاری سمینار دعبل خزایی است آنهم در مناست ترین نقطه ایران یعنی استان خوزستان. اما
    بعید میدانم از معاصی کبیره به شمار آید و مستوجب آن که مرتکبش را دق مرگ کنند و کتابش را چون
    هزاران نسخه در آستی مرقع ببرند و بسوزانند یا چون ای کوته آستینان در انبار چاپخانه بپوسانند. دیگران
    را نمیدانم، اما رفتار ماموران حکومت اسلامی در هشت سال اخیر با شخص بنده لبریز از عناد و ظلم و
    تبعیض بوده است و فرزندان و بستگانم نیز به آتش این بی عدالتیها سوخته اند. با این همه نه خواسته ام با
    شعار نتوان مرد بسختی که من اینجا زادم بترک و طن گویم و گلیم خویش را از سیلاب بلا بیرون برم و نه
    دلم رضا داده است شکوه های داخلی را به خارج از مرزهای کشور بکشانم و مظلومیت خو را مدد کار
    تبلیغات کسانی کنم که جز تصرف حکومت سودایی ندارند. اما خون خوردن و خاموش نسیتن هم حدی دارد. سالهاست که ناشران ایرانی مقیم خارج میخواهند کتابهای مرا منتشر کنند و من صرفا به رعایت این
    نکته که مبادا آثارم دستاویز کسانی شود که از خاک نکبت زده عراق کمر به کین ایران بسته اند با
    تقاصایشان موافقت نکرده ام. اما واقعا نمیدانم کجای نوشته هایم خلاف مصلحت اسلام یا حتی حکومت
    موحود است. رجال الغیب وزارت ارشاد هم که در ردیف از مابهترانند و دست نویسند مطرود ممنوع
    القلمی چون من به دامن کبریایشان نمی رسد تا ارشادم کنند و آخر عمری از تکرار معاصی محفوظم
    دارند،و فی المثل بفرمایند نشر همین جزوه صرفا تحقیقی وادبی ضحاک ماردوش چه زیان جبران ناپذیری
    میتواند به ارکان جمهوری اسلامی وارد آرد وکجای نوشته من خلاف احکام شریعت است و مصالح
    مملکت و ملت. صاحب نظران بزرگواری که شغل شریف سانسور قلم را بر عهده گرفته اند به حکم قرائن
    متعددی که در سالیان اخیر مشهود است یا با ظرافت کار خویش و زبان ادب و هنر آشنایی ندارند یا بعلت
    انتخاب خط فکری خاصی- جدا از اصول اعلام شده حکومت- میخواهند به هر قیمت و با هر شیوه ای به
    سرکوب نویسندگان پردازند که به حکم گذشته بی آلایش خویش مورد توجه مردمند و در عین وابستگی به
    ملت و مملکت خود هرگز تسلیم زور و زر نشده اند، وبی آنکه سر سپرده قدرتی و مشتاق منصبی باشند
    دور از تحریکات آشوبگران مسند طلب جز به حکم عقیده قلمی برصفحه کاغذ نگذاشته اند. صاحبان این
    خط فکری حضور و وجود وارستگان را مخل موقعیت خود میپندارند و همه سعی شان مصروف آن است
    که به عنوان جنگ با آزادی ریشه آزادگی را هم دراین بوم و بر بخشکانند، و مردمی را که نه مخالفتی با
    حکومت فعلی دارند و نه عنادی با رژیم اسلامی به دشمنانی قهر آلوده مبدل سازند تا با کشتار و قلع و قمع
    شان بر افتخار خود بیفزایند. مدعیان حفظ حکومت اسلامی اگر قلمها را آزاد میگذاشتند مردم حق طلب بی
    غرض به جای خاموش گزیدن یا به صف مخالفان خزیدن به بیان واقعیتها میپرداختند و افشای مظالمی که
    در رژیم گذشته برملت ایران رفته است، و این خود قدمی بود رد بیداری ملت و دفع مدعیانی که در کمین
    قدرت اند و آماده خونریزی، به آنکه مسایلی از قبیل نقض حقوق بشر و سرکوبی متفکران و آزادگان ورد
    زبان جهانیان گردد و مایه سر افکندگی ایرانیان. عجبا که سرنوشت ما ملت آزمایش آزموده هاست آن هم به
    صورتی رنگین تر و سنگین تر. در دوران سلطه آریامهری هم وزارت اطلاعاتی بود و سانسور
    مطبوعاتی، خود بنده بارها ممنوع القلم شدم و طعم خفقان چشیدم. تلخ بود اما نه بدین تلخی ،مغرضانه بود،
    اما نه بدین ناشیگری، با این همه عاقبتش را دیدیم. در حکومتی که با اعلام بازسازی و امنیت اجتماعی به
    میدان آمده است شیوه سانسور وزارت ارشاد در حکم دم تکذیب گر خروس است و زانوی سفته بسته شتر.
    مادام که حلقوم متفکران و صاحب نظران از پنجه مخوف قانون شکنان وزارت ارشاد رهایی بیابد و
    حاصل عمری جان کند اهل تحقیق از سلطه سلیقه و اغراض شخصی نرهد یقین داشته باشید که در بر
    همین پاشنه میگردد. مادام که حلقوم متفکران و صاحب نظران از پنجه مخوف قانون شکنان وزارت ارشاد
    رهایی بیابد و حاصل عمری جان کندن اهل تحقیق از سلطه سلیقه ها و اغراض شخصی نرهد یقین داشته
    باشید که در بر همین پاشنه میگردد و حاصل تلاش مردان صافی عقیدتی که در هیات دولت به جبران
    مافات مشغولند، نه در اوضاع ایران اثری خواهد گذاشت و نه در پهنه به هم پیوشته جهان امروز جلوه ای
    خواهد داشت. قوانین موجود برای مجازات مخالفان و حتی منتقدان دولت بحمداله کم و کسری ندارد، چرا
    حکومت قانون را جانشین شیوه های بدنام کننده و واقعا بی حاصل وزارت ارشاد نمیکنید و نویسندگانی را
    که مرتکب خلافی شده اند به محکمه نمی کشید. اکنون نه جنگی در میان است که بهانه ادامه اختناق گردد
    و نه خطری رژیم محکم اساس اسلامی را تهدید کند که لازمه اش توسل به شیوه های سر کوبگرانه
    استبدادی باشد، مملکتی به ظاهر آرام است و حکومتی به ظاهر مسلط با قانونی مدون. اگر در نوشته من
    خلاف شرع و قانونی است. چرا به محاکمه ام نمی کشید و راحتم نمیکنید. چرا باید در طول سالهایی که
    فروش و توزیع کاغذ در انحصار وزارت ارشاد است حتی یک برگ نصیب سی و چند جلد تالیفات من
    نشود و مجبور باشم کاغذ بندی دویست تومان را به قیمت پنج هزار تومان ز همان کسانی خریداری کنم که
    هزار و دویست تومنش را به اعتراف ماموران دستگاه خودتان یکی بلا کشیدند و افشاگر قضیه را به زندان
    و سرانجام همین کتابهای با خون دل چاپ شده یا بسوزد یا بپوسند. همین است مصادیق عدالت اسلامی و
    حکومت با معرفت با تقوایی که به مردم وعده گردی؟ در ماههای اخیر شایعه سازان البته متدین جوانمرد
    خروارها کاغذ موسسه کیهان و خبرنامه ها را تلف کردند که مرا سر سپرده امپریالیسم و از فعالان حزب
    توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر اشرف است و بالاخره عضو رسمی
    ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلوله ای سینه ام را شکافت یا جسد بی جانم فرش خیابانی شد حتی یک نفر بر جنازه ملحد آلوده بدنامی جون بنده نماز نخواند. اقدام بی حاصل چر خرجی که میتوانند با کشف
    یک لوله تریاک یا مصرف دو مثقال سرب هم بهتر به مقصود رسند و هم عملشان با تقوای اسلامی و
    شرافت انسانی فاصل کمری داشته باشد. این شاید آخرین نامه من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهایی
    بخش الرحمن است و مزه ای در جهان نمیبینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع
    بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیده اند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام
    راه پیشوای آزادگان جهان حسین بی علی که در انحصار قشر وزبقه خاصی نیست. بنزدیک من در ستم
    سوختن گواراتر از با ستم ساختن با عرض احترام و عذر تصدیع- سعید سیرجانی/کشته شده توسط عوامل خامنهای مرتجع یا سلطون علی شاه با شیاف پتاسیم در زندان

  3. ****

    نامه اول سعیدی سیرجانی بخونید ببینید این خلیفه عقب افتاده ایران چقدر حقیر وبدبخت بوده وهست /مرگ بر دیکتاتور

  4. ****

    در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در اعتراض به عزل یا کودتای “شرعی” علیه رییس جمهور وقت، ابوالحسن بنى‌صدر، راهپیمایی عظیمی با حضور بیش از پانصد هزار نفر در تهران برگزار شد که فراخوان اصلی آن را سازمان مجاهدین خلق ایران داده بود. بخشى از نیروهای چپ، لیبرال، دموکرات و ملی در این تظاهرات شرکت کردند. این اعتراض مسالمت‏آمیز نیز به مانند دیگر راه‌پیمایى‌ها و گردهم‌آیى اعتراضى، به خون کشیده شد. از ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ تا اوائل سال ۶۳ موج بی نظیری از دستگیری، شکنجه، کشت و کشتار و اعدام در دستور کار بود/500 هزار حتی بیش از روز 22 بهمن 57 /۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقطه‏ ی مهمی در تاریخچه‏ ی پیکار دموکراتیک مردم ایران پس از انقلاب ۵۷ است. پس از آن تاریخ حکومتی در ایران مستقر شد که کشتار و ترور مخالفان در داخل و خارج، به صورت رسمی از وظایف وزارت اطلاعات تازه تاسیس شده‌ى آن بود./اصلاح‏طلبان اسلامی امروز که بخش اعظمی از آنها حزب‏اللهی دیروز بودند طراح و سازمانده‌ى اصلى این سیاست سرکوب‏ مى‌باشند؛/اصلاح‏طلبان بنیاد این نظام تبهکار را باور داشته و دارند. پایبندی به “ارزش‏های انقلاب اسلامی” و “قانون اساسی” نشانگر آن است که جدال امروز “اصلاح‏طلبان” و “محافظه‏کاران” بر سر قدرت است. این جدال نه جدالی است تاریخی، نه جدالی است بر سر ارزش‏ها و نه حتی جدالی جدی بر سر مبانی فکر و فلسفه‏ ی حکومت اسلامی./بازیه/غروب یکشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ سیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد “۱۵ مفسد فی‏الارض و محارب با خدا، ظهر امروز در زندان اوین تیرباران شدند”./دادستانی انقلابِ جمهوری اسلامی ایران درباره‏ی “عاملین اغتشاشات ۳۰ خرداد [۱۳۶۰]” دو اطلاعیه صادر کرد. در یک خبر اعدام هفت تن و در دیگری خبر اعدام هشت تن را اعلام کرد. اعدام‏شدگان، اما مدت‏ها پیش از ۳۰ خرداد ۶۰ و به اتهام ارتکاب ” جرایم” دیگری دستگیر شده بودند./رفراندام غیر دموکراتیک نام جمهورى اسلامى را بر آن نهادند./از این رو بود که اندک زمانی پس از به قدرت رسیدن، سیاست از میان بردن مخالفان، چه فرد و چه تشکیلات، را در دستور کار خود قرار دادند و آن را به شکل غیررسمی پیش بردند. دل‏مشغولی قدرت‏مداران جدید تنها از میان برداشتن شخصیت‏‎ها و تشکلات مخالف نبود، بلکه جلوگیری از تشکیل هر تشکل و انجمن مستقل و مخالف اصولی نظام نیز بود./بدین سان خشونت سازمان‏یافته علیه مخالفان در دستور کار قرار گرفت. اعدام بی محاکمه یا محاکمات چند دقیقه ‏ای سران و وابستگان رژیم گذشته، حمله به مراکز بهائیان و کشتار رهبران آنان، حمله به تظاهرات زنان، به رگبار بستن گردهم‏آیی ترکمن‏ها و ترور رهبران آنها، به خاک و خون نشاندن مبارزان راه “دموکراسی برای ایران – خودمختاری برای کردستان”، قلع و قمع کردن روزنامه‏ها و تشکلات، تعطیل دانشگاه به بهانه‌ى “انقلاب فرهنگى”… زمینه‌ساز برپایى نهاد‌هاى جمهورى اسلامى(مجلس خبرگان، مجلس شوراى اسلامى و…) و تصویب قانون اساسی شد که بر اساس آن تبعیض میان زن و مرد، مسلمان و غیرمسلمان، دیندار و بی دین و… قانونی شد. تصویب و راه‏اندازی قوانین جزای اسلامی، سنگسار، قصاص و شکنجه و ترور و آدم‏ربایی راهکار اجرای این قانون اساسی بود./ و دریغ که در مورد حوادث ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ روایت همگی آنها تقریباً همان روایت محافظه ‏کاران و دیگر همدستان سابقشان است: افراط‏گری‏ها و مبارزه‏ی مسلحانه‏ی مخالفان، به ویژه مجاهدین باعث به وجود آمدن این خشونت شد. این دروغ‏ها کم کم به روایت رسمی تبدیل شد./بی اعتنایی به خرداد ۶۰ اما تنها به معنای فراموشی عمدی یا سهوی یک رویداد مهم تاریخی و ارج نگذاشتن به یاد کسانی نیست که به دست حکومتی تبهکار سر به نیست شدند. به این معنا نیز هست که واقعیت حضور گسترده‏ی نیروهای چپگرا و دموکرات و آزادیخواه ما در یکی از مهم‏ترین وقایع سیاسى معاصر از صفحه‏ی تاریخ حذف می‏گردد./از 1357 ورود دجال تا 1361 امار مخالفن ج.ا که به هر طریق کشته شدن بالای 10 هزار نفر براورد میشود بله بالای 10 هزار نفر بعد از 60 کامنت بعد این بالای 10 هزار نفر را رسانه های پر طمطراق بهتون میگن در ضمن اینکه این سرور ورشو هستا

logo-samandehi